ترس

خیلی وقت بود ندیده بودمش، وقتی بعد از مدتها دیدمش خیلی جا خوردم، بازم هول شدم، دست و پامو گم کردم برق چشماش تنمو می لرزوند، وقتی می بینمش بی اختیار می لرزم، هول می شم می خوام داد بزنم نمیدونم فقط منم که طاقت نگاشو ندارم یا همه اینطورین؟ مدتی خیره به هم نگاه کردیم، هر کدوم منتظر حرکتی از دیگری بودیم ، اون موقع مثل یک قرن بود، برام ثانیه ها از حرکت ایستاده بودن، موتور مغزم با سرعت تمام کار می کرد اون موقع بی اختیار فریاد کشیدم.. سوسسسسک  استرس


                             

/ 4 نظر / 5 بازدید
ایوب

خیلی جالبه موفق باشی [قهقهه][قهقهه]

omid

[ماچ][گل][قلب]eyval nazanin jan.man ke kheyli lezat bordam.ishala ke hamishe too marahele zendegit movafagh bashi

tina

bahal bood yani baraye maha ke mese dive dosar azash mitarsim kheili bahal bood[چشمک]

سارا

اى ول تو خبلى باحالى [تایید][تایید][دست][دست]موفق باشى