عاشقانه

عاشقانه دستهایش را گرفتم. گرمای عجیبی در سینه جانم را می سوزاند.عطر عجیبی پراکنده بود. حالتی داشتم وصف ناپذیر. گویی توآسمون بودم. به من لبخند می زد و در انتظار جوابش بود. گویی هوش از سرم پریده بود. نبضشوتو دستام حس می کردم. حتم داشتم اون هم همینطوریه. حس می کردم، آسمان،زمین، و همه چیز مال منه . آتیشی تو دلم به پا بود. آتشی بالاتر از زمان و جسم.
تنها چیزی درونم را آزار می داد, شرم داشتم در چشماش نگاه کنم. لیاقتش را نداشتم. از بی ابرویی،گریه ام گرفت. من کجا و آسمان کجا؟
احساس کردم اون هم گریه می کنه. سرمو بلند کردم, بی اختیار دستمو روی صورتش گرفت و همون طور اشک می ریخت. درکش برایم مشکل بود. این من بودم که باید گریه می کردم
کاش بودند ستاره ها، تابه من حسودی می کردند

/ 3 نظر / 11 بازدید
لبخند ايراني

سلام وبلاگتون عالی ومطالبتون قشنگ وپرمحتواست دوست خوب ناآشنای من به ما سربزن اگه دیدی خوبه مارو لینک کن خبر بده تا شما دوست خوبم رالینک کنم وبه دوستانم شما دوست آشنای آینده را معرفی کنم

ارکادیا

وقتي که زندگي برات خيلي سخت شد، يادت باشه که درياي آروم، ناخداي قهرمان نمي‌سازه. www.return2heaven.net

دوست شما

مي‌خواستم كمي سر به سرتان بگذارم و بگويم حتماً طوري ازدواج كنيد كه بقيه عمرتان صرف حل كردن هزاران مسئله و گرفتار آمدن به آنها شود! به اين ترتيب، كاملاً زمان و انرژي‌تان به هدر رفته و با خيال راحت مي‌توانيد عمرتان را بر باد رفته بدانيد و مطمئن شويد كه نه تنها به هدف اصلي نخواهيد رسيد بلكه اصولاً هدف اصلي را فراموش خواهيد كرد! اما دلم نيامد ادامه‌اش دهم، به نظرم خيلي وحشتناك است كه همه‌ي سرمايه‌ي انسان در اين دنيا، يعني عمر، به همين راحتي به هدر برود. به ياد آن ضرب‌المثل قديمي افتادم كه مي‌گويد: «يك ديوانه سنگي را در چاه مي‌اندازد كه صد عاقل نمي‌توانند آن را از چاه در‌آورند». حتماً منظورشان همين بوده كه وقتي كاري از روي بي‌فكري انجام مي‌شود، اگر صدها نفر بخواهند مشكلات آن را حل كنند موفق نمي‌شوند! تصميم ازدواج هم از همان تصميم‌هاست كه اگر از روي ناآگاهي، بي‌فكري، هوس يا توهمات گرفته شود، مسايل زيادي را به دنبال خواهد داشت. در واقع ازدواج، خودش هدف نيست كه مجبور باشيم براي رسيدن به آن، شرايط سخت و طاقت‌فرسايي را قبول كنيم يا خود را گرفتار مسايل و مشكلات جديد و لاينحل نماييم، بلكه خود، وسيله و راهي اس